تبليغاتX
قلم

قلم

خدا قلم رو آفرید.با قلم آرومم.قلمم همه عشقمه.پس می نویسم.

خود درگيري!

چند روز پيش چند صفحه اي در مورد بروز خشونت نوشتم و در آن گله كردم از گوشه اي از نابساماني هاي موجود. اما بررسي صحيح و ريشه اي عوامل ظهور و بروز چنين مسائلي را به چند دليل به بعد موكول كردم.

من در اين نوشته به برخي مشكلات فاحش اجتماع پرداختم. اما هر بار كه نوشته ام را مي خوانم نقص هاي وحشتناك آن بيشتر آزارم مي دهد. با كمال تاسف بايد بگويم دل نوشته من بيشتر شبيه نقدهاي آبكي دوستان محافظه كار و به شدت ميانه از آب درآمد!!

يكي از دلايل نگاه غير اصولي من اين بود كه مي خواستم حرفم را با دوستاني كه گرايش هاي مخالف من دارند در ميان بگذارم و از نگاه آن ها به فجايع حال حاضر مطلع شوم. در واقع دوست داشتم بدانم آنچه در جامعه ما مي گذرد محصول تفكر و ايدئولوژي موجود است يا قدرت بي حد و حصر نمايندگان اين ايدئولوژي ؟ به بياني روشن آيا اصول انساني و بشري، مورد تاييد مردم زير مجموعه گروه مخالف هست يا نوع فكر حاكم در اين گروه، راه را بر ديدن مشكلات اجتماع بسته است.

چون بارها ديده ام كه عده كثيري از مردم در صورت بردن نام افراد و يا جريان هاي خاصي، تحمل شنيدن انتقاد به اوضاع جامعه را ندارند، بدون سوال از ريشه هاي اصلي و اتفاقاتي كه در جريان كشاكش جريان هاي فكري ميافتد، تنها به بيان نمونه هاي بارز از بي كفايتي هاي موجود پرداختم.

در حقيقت اعتقاد راسخ من بر اين است كه با توجه به پايبندي ذات بشر به اصول مشترك انساني و انسان مدار بودن اعتقادات ديني من ( در تفسير بسياري آدم ها از دين دنبال انسانيت نگرديد! براي خيلي ها دين ابزار نان خوردن و پوشاننده ضعف هاي بسيار زيادشان است)، هنوز كورسوي اميدي براي بيدار شدن وجدان هاي به خواب رفته و گرفتار در قيد تعصب هاي عجيب نسبت به اشخاص و جريان ها وجود دارد. و از همين رو شايد با رعايت ادبيات اين چنيني بتوان آن ها را نيز به تفكر در مورد علت بروز مشكلات ويران كننده بروز كرده در اجتماع واداشت. البته هر كسي كه قدم در چنين راهي ميگذارد، در ابتداي راه بايد با خود عهد كند كه به بهانه هم صحبتي با ساير جريان هاي فكري اصول خود را فراموش نكند.

البته سوالي كه پيش از همه اين حرف ها بايد به آن پاسخ داد اين است كه آيا نيازي به بيدار كردن چنين افرادي وجود دارد؟ اگر وجود دارد رسالت اين كار بر عهده چه افرادي (با چه توانمندي ها و چه سطحي از دانش و چه خصوصيات فردي) است؟ و اينكه با چه اشخاصي ممكن است اصول انساني مشتركي داشته باشيم؟ و از همه مهم تر اينكه همانطور كه گفتم چنين نوشته هايي چون صريح نيستند و هر چند صحيح هستند اما به نوعي محافظه كارانه و مقيدند و چند پله از نقدهاي كليدي و گوياي دوستان عقب ترند. با اين اوصاف آيا اين طرز نوشتن (براي ارائه به مخاطبين خودش) درست است؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تیتی  | 

خرداد

خرداد است. خرداد سبز و سرخ.

با خودم که صادق باشم؛ می بینم هر روز چشم انتظارم برای یک اتفاق.

خرداد بدی را گذراندیم. نمی دانم از کدام وجه و کدام اتفاقش بنویسم. رفتن تلخ و دردناک هاله و هدی صابر ، اخبار کودک آزاری ،حمله اشرار به مهمانی ، بازگشت گشت ارشاد ، نرخ بالای تورم ، گرانی مسکن ، آزاد شدن قیمت ها ، اخبار عجیب و غریب پیدایش جریان انحرافی و هزاران مورد عجیب دیگر.  امروز 23 خرداد است. 2 سال از بروز درگیری در کشور گذشت. باور کردنی نیست برایم آنچه در این 2 سال دیدم. تحلیل ریشه های تمام این اتفاقات که خرداد را بیش از پیش عجیب می کند چندان ساده نیست. اما در تمام موارد پیش آمده مساله آزار دهنده ای به چشم می خورد که برازنده هیچ جامعه انسانی نیست.

نا امنی های موجود از طرفی نقص و خلا و اشکالات قانون را در حمایت از کرامت انسانی بازگو می کند و از طرف دیگر نوک پیکان را متوجه دستگاه قضا می نماید. در کنار تمام این ضعف ها که متاسفانه هر کدام به تنهایی برای از پا در آوردن مملکت و قومی کافی است، جملات قصار مسئولین محترم را اضافه کنید. مثلا شنیدیم که رییس اداره آگاهی اصفهان، دلیل آزار جنسی زنان حاضر در یک میهمانی در خمینی شهر را رفتار و پوشش آنان دانست. امام جمعه خمینی شهر هم گفت که افراد مورد تجاوز قرار گرفته با "رقاصی و شراب‌خواری" دیگران را تحریک کرده‌‌اند. همین یک جمله برای خواندن فاتحه تمام سیستم کافی است. سیستمی که در آن متجاوز اعدام خواهد شد، اما علت رفتار حیوانی او به همین یک جمله ختم می شود. و چقدر هم بابت این مجازات اعدام از خودمان ممنون می شویم و فکر می کنیم ترس مانع تکرار این مساله خواهد شد. در صورتی که بروز این اتفاق برای اولین بار نیست.

 واقعاً عامل بروز این همه خشونت در جامعه چیست؟

موارد خشونت های خانوادگی رسانه ای شده تنها در یک ماه اخیر را بررسی کنید. حدیثه با دست قطع شده به خاطر خشونت پدر ، هانیه که دو ساعد دست و سر او شکسته و آثار سوختگی و شلاق بر بدن نحیف هشت‌ساله‌اش دیده می‌شود، چهار روز است که هیچ غذایی نخورده و زخم‌های کهنه‌اش عفونت کرده‌اند، نیمایی که دچار ضرب و جرح، سوختگي شديد در نقاط مختلف بدن از جمله آلت تناسلي و نيز كبودي شديد دو چشم بود،  و باربد 3 ساله ای که در آتش سوخت و از بین رفت. حدیثه ای که با خشونت پدر دستش قطع شد، یا نازنین که توسط برادرش کشته شد.  و مگر همین ها ست؟ این همه قتل و زور گیری و جنایات تکان دهنده که هر کدام چند زندگی را از بین می برند.

بر سر مردم چه آمده؟ چیست که در کنار ترس از مجازات یک انسان را به چنین جنایتی وا می دارد؟

احساس نمی کنید که جامعه ما در حال فروپاشی روانی است؟

اخبار وحشتناک اقتصادی، بی تدبیری دستگاه مجریه را روز به روز بیشتر آشکار می کند. مجال و لزومی برای پرداختن به مصادیق و وعده های پوچ و احمقانه دولت در زمینه مسائل اقتصادی و رفاه جامعه وجود ندارد. (به قول آقای کروبی ننه جان من هم تورم رو فهمیده. برای بررسی این مطلب کافی است 2 هفته پی در پی قیمت مثلاً ماست را دنبال کنید!)

آمار رو به رشد بی کاری را اضافه کنید به توهین به انسان با برنامه مضحک گشت ارشاد و تبدیل خیابان ها به صحنه درگیری و تشنج دائمی و گرفتن حداقل آرامش از هر رهگذر و اخبار وحشتناک آلودگی هوا و تولید روز افزون بنزین ناسالم داخلی و نگرانی دائمی از بروز مشکلات جسمی . و در کنار آن دوگانگی های عجیب در سیاست خارجی و تصمیم های شتاب زده در این عرصه را در نظر بگیرید و در مورد کفایت قوه مجریه نظر بدهید.

القصه من ناامیدم.

من ناامیدم چون برنامه های فرهنگی کلا در مورد " اخ اخ اخ" بودن تمام دنیا به جز ماست و نقطه مجهول دلیل برتری فرهنگی اجتماع حال حاضر ماست.

من ناامیدم چون ریشه این همه مشکلات روانی و فرهنگی در جامعه در حجاب دختران جستجو می شود.

من ناامیدم چون بسیاری از برنامه های تلویزیون مروج خشونت خانوادگی چه در بعد کلام و چه در بعد رفتار هستند

من ناامیدم چون در بسیاری جلسات مثلاً فرهنگی سخنرانی یا ترویج موارد ضد فرهنگی دیده می شود (مثل تبلیغ چند همسری و صیغه)، یا هنگام نظر دادن در مورد سیاسیون مخالف در سطح ایران و دنیا از ادبیات سخیف فحش و بد و بیراه استفاده می شود، یا در مورد مسائل دینی هزاران حرف دروغ و خنده دار زده می شود و هزاران "یا" دیگر که هر کسی در ذهن دارد.

من ناامیدم چون مسئولی در برابر این همه رنج مردم پاسخگو نیست.

من ناامیدم چون اجاره بها30 - 35% بالا رفته و حقوق کارمندان رسمی دولت 8%. و رئیس دولت تنها می گوید که ما در روستاها هزاران هزار مسکن ساخته ایم و ابداً زحمت دنبال چاره بودن برای مردم را به خود نمی دهد.

من ناامیدم چون ادبیات دروغ از مردم به دولت یا از دولت به مردم چنان منتقل شده که پایه های شرافت انسان را دوچار لرزه می کند.

من ناامیدم چون ادبیات عذر خواهی هم از دولت رخت بر بسته و هم از ملت) انفجار در پالایشگاه آبادان را که هنوز به یاد دارید. یا راه اندازی پیش از موعد قطار تهران - شیراز و به باد دادن منابع عظیم ملی و اینکه کسی به روی مبارک نیاورد.(

من ناامیدم چون تا صحبت از مشکلات فرهنگی جامعه می شود ، عده ای دهان به وعظ می گشایند که مگر در دولت های قبلی اوضاع از این بهتر بود؟ و پاسخ من همان که بود، که : "پس به شمردن اشکالات اجتماع در دوره های قبل- تا خود زمان مادها- سرگرم باشید. و مملکت را به باد بسپرید به این بهانه که دولت های قبلی هم آش دهن سوزی نبودند."

من از نان خوردن به اسم دین ناامیدم.

من از جامعه ای که در آن عده ای خواص نام می گیرند، ناامیدم.

من از جامعه ای که در آن وقتی شهرداری اعلام می کند که "بالاخره"پیرترین رفتگر شهر را بازنشسته کرده، برای او هورا می کشیم ناامیدم.

من ناامیدم . اما نه از انسانیت که از پرورش انسان در چنین جامعه ای.

و آرزومند روزی هستم که دولتی برای ساختن جامعه مناسب زندگی توام با شرافت "انسان ها " تلاش کند و مردم در سایه آرامش حاصله به بازگرداندن فرهنگ به این اجتماع کمر ببندند.


پی نوشت: حرف زیاده. بی قانونی کم نیست. مشکل کم نیست. حبس های غیر قانونی کم نیست. حبس بدون دادگاه کم نیست! من اونچه الان تو ذهنم بود رو نوشتم. دلیل بر این نیست که سانسور کرده باشم. اگه  مورد از قلم افتاده ای رو گوشزد کنین خوشحال میشم.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تیتی  | 

مرده و زنده

برای هدی صابر و هاله سحابی عزیز

آدم ها می آیند.
زندگی میکنند
می میرند و می روند.
اما فاجعه زندگی تو
آن هنگام آغاز می شود که آدمی می میرد
اما نمی رود!
می ماند،
نبودنش دربودن تو چنان ته نشین می شود
که تو می میری
درحالی که زنده ای
و او زنده می شود
در حالی که مرده است
...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تیتی  | 

سنگی بر گور انسانیت

این مطلب رو بخونید. خوندنش خالی از لطف نیست. این داستان موبایل جدا رو اعصابه ...

بعد از ظهر است و به شیوه اغلب ایرانی ها خوش ندارم که روزهای آخر سال بی کار در خانه بمانم. دیدن شوق و شور عید و خرید در خیابان ها، منهای ترافیک و بعضی چیزهای اعصاب خرد کننده، آمدن بهار را نوید می دهد. حوالی خیابان جمهوری نرسیده به حافظ جمعیت زیادی مقابلمان هستند. با یک ترافیک عجیب. بالای پل از ماموران آتش نشانی پر شده و در اطراف پل انواع و اقسام ماشین های صاحب چراغ گردان از هر نوع دیده می شود. بالای پل یک پیرمرد با یک کلاه طوسی و کت و شلواری ساده و کهنه ایستاده است و به پایین نگاه می کند. دو مامور آتش نشانی از دو سو در تلاشند تا به او نزدیک شوند و پیرمرد با اشاره دست آنها را از آمدن به نزدیکش نهی می کند. همین یک صحنه کافیست تا جماعت ایرانی دست از خرید و فروش بکشند و ماجرا را به نظاره بنشینند. دوربین های موبایل را سر دست مردم می بینم. اما سعی می کنم جلوتر بروم و ببینم ماجرا چیست.

 جلوتر می روم ، صدای جمعیت را می شنوم. نیروهای آتش نشانی در تلاشند که فرد را از پرتاب کردن خودش از روی پل منع کنند و مردم برای پیرمرد شمارش معکوس می خوانند و یک صدا “بپر دیگه” می گویند. رهگذران هم با طعن و خنده از اینکه علافشان کرده صحبت می کنند. جلوتر که می روی، مردمانی را می بینی که از میانشان تعدادی سکه به سمت پیرمرد پرتاپ می کنند.

علیرغم اینکه تردید در چهره پیرمرد بود، با وجودی که تشک آتش نشانی زیر پایش بود، مردد مانده بود، آتش نشان ها نزدیکش شده بودند، اما هیاهوی توخالی مردم در لحظه آخر باعث شد پیرمرد از بالای پل به پایین بپرد. شاید بودن تشک باعث شده باشد، نهایتا دست و پایی از مرد شکسته باشدکه سریع با آمبولانس منتقلش کردند. اما تمام مدت فکر می کردم من این مردمان کوچه و خیابان را دیگر نمی شناسم. مردمی که علاف پیرمردی شده اند و خرید و فروش شب عیدشان کمی با تعویق رو به رو شده و می خواهند مردی شکسته که به یقین زندگی اینچنین بازی بر او داشته را مجبور به کاری بکنند که حتی خودش در آن تردید کرده است.

 من این مردم را نمی شناسم. آدمیانی که جان انسانها برایشان مایه تفریح است و تنها سوژه موبایل ها و عکس هایشان است. من در چهره اطرافیانم ، غم تنهایی و درد آن پیرمرد تنها و شکسته را ندیدم. سرخوشی ِ بی رگانه آدمیانی را دیدم که انسانیت و وجدان در وجودشان رخت بربسته است. برایم این واقعه کم از ماجراهای دیگری که این روزها بوده و مردم ما تنها ناظران آن بوده اند نداشته است.

نمی دانم چه بلایی سر این جامعه آمده که اینچنین سرمایه های اجتماعی اش از دست رفته و اخلاق و انسانیت در آن افسرده است. نمی دانم چه شده که جان پیرمرد ژنده پوش برایمان مایه تفریح است و بس. به یقین در آن جمع همه یک دست نبوده اند. اما حجم بالای جمعیت و یک دستی شمارش کنندگان و شعاردهندگان آنقدر بود که انسانیت خموش ِ سرخورده ای در بعضی دلها محو شد و تنها تلخی آن به کام صاحبانشان نشست. اینجا قرار نبود کسی خطر کند. قرار نبود کسی درگیر شود. شاید سکوت، شاید تشویق برای ماندن، شاید دلگرمی … هرکدام از اینها می توانست این چهره کریه این دیو خفته در میان جامعه این روزهای ما را بپوشاند.

این جامعه در خطر است. مواظب باشید.

 

سمیه توحیدلو
+ نوشته شده در  ساعت   توسط تیتی  | 

روز زن

روز زن نزدیکه

ومن واسه این روز می نویسم

زیاد گفتم در مورد خشونت علیه زن ؛ رفتارهای اجتماعی ضد زن و امثالهم. و دوستان هم اومدن و گفتن تو در دام فمینیسم گرفتاری و من هم گفتم خدا رو شکر چون حداقل یه حرکته و بهتره از زیر برف کردن سر. هنوزم به نظرم اولین علت مشکلات زنان نبود یک قانون حمایتی درست و حسابیه. و وجود نداشتن قانون برای حمایت از زنان  رفتارای اشتباه رو تشدید کرده و نباید بهش تن دادو باید با تبعیض حقوقی علیه زن مبارزه کرد. اما....

یادمه زینب عزیزم گفته بود اشکالات رفتاری زن رو هم باید ذکر کنی که تا الان جراتش رو به دست نیاوردم چون  موضوع خیلی گسترده است و اول باید اشتباهات رفتاری زن و مرد رو تفکیک کنیم .

 من در مورد خیلی رفتارها به تفکیک جنسی معتقد نیستم و معتقدم بعضی رفتارها اشتباه انسانیه نه جنسی. اما از دید اخلاقی بعضی رفتارهای زنانه  و مردانه مثل یه سوء استفاده جنسی می مونه که هر روزه شاهدش هستیم. و صحبت در موردش رو به فرصت دیگه ای موکول می کنم.

من اما امروز از دیدی نگاه می کنم که خیلی قدیمیه و به نظر میاد که باید از بین رفته باشه اما هست و زیاد هم. پس ببخشید بر قرون وسطایی بودن سوژه ام. و لازم دیدم که بنویسم.اما بازم  تاکیدم به اینه که ریشه این رفتارا هم حمایت نکردن قانون از زنه ولی باید از شکل یه سنت و عادت در بیاد.

در ماه های اخیر مقارن با ازدواجم و آشنایی های اجتماعی جدیدی که برام پیش اومد،  فهمیدم بر خلاف دنیای من، هنوز بسیاری از زن های ما (نسل قدیم و جدید ) به زن به دید یک کالای قابل داد و ستد نگاه می کنن و تمام تلاششون رو به کار می برن تا اون کالایی که وجود خودشون یا دخترانشونه خریدار بیشتری داشته باشه. و در زمان ازدواج این نگاه رو از برخورد اجتماع با وجود عروس خواهید فهمید. از برخورد فامیل گرفته تا برخورد فروشنده و عکاس و آرایشگر و ....

من با دنیایی مواجه شدم که تو اون دنیا هنوز زن ها حوصله حرف اجتماعی ندارن. (اون هم در جهان سومی که بهتره تشنه صحبت از اجتماع باشه) و هنوز می گن برای ما قابل تحمل نیست که زنی در حضور مردان در بحث های اجتماعی شرکت کنه. حتی زن و مرد در این اجتماع نباید جمله ای در جمع بگن که حکایت از علاقه همسری داشته باشه. در این اجتماع هنوز زن باید گوهر وجودش رو که شامل حرف زدن، راه رفتن، خندیدن، و "به هر نحوی  وجود داشتنه" رو برای شوهرش نگه داره. و در اجتماعات ضمن بستن دهن، یا ظرف بشوره و یا غر بزنه!! و در عروسی های غیر مختلط اجبارن باید برقصه تا همه ببینن که این زن به اشتباه انتخاب نشده و واقعاً زیباست! و اگه مجرده 4 نفر ببیننش و بیان خواستگاری واسه پسراشون.

هنوز  هستن زنای نسل جدیدی که با افتخار می گن که زنهای ما اگه مخالف مرد حرف بزنن ، مرد دندونشون رو تو دهنشون می ریزه. هنوز مادرها ابراز می کنن که پسرهاشون چون برای مادر ظرف نشستن ، هرگز نباید خودشون رو به این خفت بیالایند. هنوز در مهمانی ها ظرف شستن مرد ها خرق عادته و توهین به مردانگی مرد! هنوز داماد لطف کرده اومده دختر و گرفته . پس خانواده عروس حواسشون و جمع میکنن که نرنجوننش. هنوز دختری که تا 30 سالگی ازدواج نکرده باید دعا کرد برای پیدا شدن شوهر برای او.

باور کنین هنوز در جامعه ما زنان با افتخار می گن که قبل ازدواج شوهرشون رو فقط تو خواستگاری دیدن. و فک می کنن گوهر در صدف که می گن می شه خود این آدم. باور کنید خیلی جاها در این مملکت اگه بگی قبل ازدواج می خواهی 3-4 ماه با داماد آشنا شوی، متهمی به فساد اخلاقی. یا نه! اگر آشنا شدی  و دیدی اونی نیست که می خوای و بعد 3 ماه آشنایی گفتی نه! دیگه خود فاسدی. و این سنت ماست. ما این اوهام رو ساختیم. ما تعریف زن مطلوب رو ساختیم.

باور کنین که هنوز خانواده های دختر ها فک می کنن اینکه با افتخار هزینه جهیزیه دختراشون رو می گن، نشانه سر بلندیه.

هنوز خانواده ها از تمام عروس ها می پرسن چقد جهیزیه بردی؟ تا دخترشون به روز باشه. باور کنین هنوز بعد عروسی همه نه برای تبریک، که برای جهیزیه دیدن به خانه عروس می روند. باور کنین که هنوز عروس ها باید جهیزیه رو تزیین کنن و مثل نمایشگاه کالا در معرض دید عموم بگذارند تا متهم نشوند به ارزانی.

این که خانواده های سنتی بود اما

بسیاری از دخترها به دنیای احمقانه ای دل بستن که توش دخترانگی بزرگترین حسن اون هاست. چون اون ها جز زن بودن (به لحاظ جنسی ) در سال های زندگی چیزی کسب نکرده اند. پس حسن اون ها همینه و بس. فوقش شعر عاطفی هم بخوانند یا آماده باشند برای آسیب روحی دیدن.

البته غافل نشیم از این که وجود نداشتن قانون برای حمایت از زنان چنین رفتارهایی رو تشدید کرده و در واقع شاید این کارها برای زن ها راهیه که جلو روی زنهاست ، اما نباید بهش تن دادو در کنار مبارزه با تبعیض حقوقی علیه زن باید گفت:

آهای دختران سرزمین من باور کنید که زن بودن نه  اول و آخر جرم است و نه اول و آخر حسن.

بس نیست تن دادن به زندگی در یک سایه؟

بس نیست داد سر دادن از آسیب پذیری زن و به بهانه آن راحت طلبی پیشه کردن؟

بس نیست مثل یک کالا بودن؟ (جهیزیه یا کالای جنسی یا زمین پدری یا حقوق داشتن!)

بس نیست چهره من زنم ، پس مظلومم؟

بس نیست خورد کردن دیگر زن ها برای ارتقای وجهه خود؟ بس نیست زن آزاری ؟ و بر چسب بدی زدن به هر زنی که در برابرش احساس کمبود می کنید؟ بس نیست از بی کفایتی ، زشتی، وقاحت، روشنفکر نبودن ، و بی هنری دیگر زن ها گفتن برای خوب نشان دادن خود؟

ما دوچار مشکلات زیادی هستیم و دلیل بخش عمده ای از آن  خود مایم. این ها یک روزه پیش نیامده که یک روزه از بین برود. اما باید تلاش کرد. باید فریاد کشید در برابر این حماقت ها

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تیتی  | 

داستان نگاه فرهنگی من به اتوبوس!

کارم طول کشید. حدود 6:30 عصر از در اومدم بیرون. هوا بسیار سرد بود. نوک بینیم یخ زده بود. اگه مرکز شهر بود، بالاخره یه جوری خودم و می رسوندم خونه. اما اینجا لب اتوبان، غروب که می شه خبری از تاکسی نیست. نیم ساعتی یه بار یه اتوبوس میاد. خواستم که آژانس بگیرم، اما از اقبال بد، هیچ کس زودتر از نیم ساعت دیگه ماشین نداشت. حاضر نبودم از زیر نوری که از اتاقک نگهبانی بیرون میافته یه کم اونور تر برم. جداً خوف برم میداشت. کم کم شروع کردم به بد و بیراه گفتن به خودم. که آخه دختر چرا رو این اتوبوس ها حساب می کنی؟ اینجا چی قانون داره که این یکی داشته باشه؟ بعد خودم و دلداری دادم. گفتم بی سر و صاحب که نیست. همیشه این همه مسافر اینجا میایستن . بالاخره باید بیاد. بعد ذهنم یه کم دورتر رفت . رفت به شهر خودمون . که هر گوشه اش که باشی می تونی تلفن بزنی و از یکی بخوای بیاد دنبالت.بلافاصله انگار مچ خودم و گرفته باشم، به خودم می گم: همینه دیگه . تا کوچکترین اتفاقی بیافته، شروع می کنی به فکرای منفی. این شهر واسه تواین همه خوبی داره...

با این فکرا شروع به دو دو تا چهار تای زندگی می کنم که از دور هیبت اتوبوس هویدا میشه.

چون نمی خواستم تو تاریکی بایستم، تا ایستگاه فاصله دارم. می دوم و بهش می رسم. در رو که می زنه گرما از تو اتوبوس می زنه بیرون. انگار امشب قرار نیست داستان تموم شه. قسمت انتهای اتوبوس که خانوم ها نشستن پره. تا جلوی در. تا پایین پله ها. حتی یک نفر هم نمی تونه وارد بشه. خانوم ها حتی ورودی مردونه وسط اتوبوس رو هم پر کردن. اما طرف مردونه (بین صندلی های آقایون) جا هست. سقوط اولین قطرات بارون رو سرم حس می کنم و یه کم بلند می گم : خانوم ها یه کم جابجا میشین. اینجا خدا می دونه کی اتوبوس بیاد باز. هیچ کس هیچ حرکتی نمی کنه. اگه فرصت داشتم می رفتم و از در مردونه سوار می شدم!! بهتر از موندن اینجاست. چنتا خانوم که دقیقا جلوم هستن و مخاطب قرار می دم و میگم : خانوم یه کم برین سمت مردونه. یه خانوم محجبه با نگاه حقارت باری می گه: خانوم معلومه که ما نمی ریم اونور. دقیقاً بین صندلی های آقایونه. خودت بیا برو. تقریباً با فریاد می گم خب اجازه بدین، حتماً میرم. و بالاخره یه تکونی به خودشون میدن. و من یه جا باز می کنم. نمی دونم چی شد؟ من زیر لب غر زدم بهشون یا کس دیگه ای از ته اتوبوس . اما به هر حال در جواب یکیشون چیزی گفت درباره گوهر وجودی و مردای غریبه. بابا گوهر وجودی! اصلاً بابا گوهری در صدف. بیشتر از اون یخ زده بودم که جواب بدم. اما با یکی که نمی دیدمش بحثشون شد. و تا موقع پیاده شده داشتن بحث فرهنگی و دینی می کردن باهم در مورد روابط اجتماعی.

تو ایستگاه بعدی دو تا دختر دیگه هم با داستان مشابهی سوار شدن. بر خلاف من حسابی سر حال بودن. اومدن کنارم ایستادن. و موقع پیاده شدن آقایی که رو صندلی کناری نشسته بود، دعوتشون کرد که با هم یه دوری بزنن و من فکر کردم این دوستمون می تونست لااقل از جاش بلند بشه تا یکی از اینا بشینن ...


+ نوشته شده در  ساعت   توسط تیتی  | 

"از ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست"

" به گزارش واحد مرکزی خبر، سردار سرتیپ احمد رضا رادان تحت الشعاع قرار دادن جمعیت 50 میلیونی مردم در مراسم یوم الله 22 بهمن و گم کردن مسیر حرکت های تونس و مصر برای حذف حاکمیت آن نظام ها را از اهداف سران فتنه دانست.

جانشین فرماندهی نیروی انتظامی با اشاره به اینکه نوکران آمریکا و اسرائیل با بکارگیری منافقان دیروز با استفاده از ساعت اوج ترافیک و شلوغی جمعیت چند تجمع بسیار کوچک در چند نقطه به راه انداختند و اقدام به راه بندی مصنوعی کردند، افزود: آنان در انتظار همراهی مردم بودند که نه تنها این اتفاق نیفتاد، بلکه مردم در حرکت های خودجوش علیه این چند نفر تظاهرات کردند.

سردار رادان گفت: در غرب تهران حدود 150 نفر با برپایی تجمع، چند سطل زباله را آتش زدند و با برخورد پلیس و نیروهای امنیتی تعدادی از آنان دستگیر شدند."

.

.

.

سردار رادان شوخي در مورد تعداد يه ذره دقيق تر باشن!

به نظر من اين كه تعداد آورده كه 150 نفر يه جوري خودش و دست انداخته. آخه اگه تعداد اينقد كمه چرا دو سال گذاشتين اين 150 نفر به قول خودتون كشور و به آشوب بكشن؟

حالا اينكه گفته در چند نقطه، من فرض مي كنم در 10 نقطه و هر كدوم 150 نفر. ميشه 1500 نفر. خب اين 1500 تا رو بگيريد تا تموم بشه.

شوخي بسه!

به خدا شوخي بسه. بهتره سردار رادان به جاي بستن چشمش يه كم فكر كنه. 150 نفر در برابر 50 ميليون نفري كه خودش گفته ؟!

هزار بار گفتم و بازم ميگم

"از ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست"

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تیتی  | 

روانشناسی ازدواج!

تو یکی از این برنامه های روانشناسی خانواده، خانومه زنگ زد و گفت که از اول ازدواجش با شوهرش مشکل داره و الان که بچه داره هم خودش و هم بچه اش کتک می خورند از آقا! و خانومه 13 سال از آقا کوچکتره و فوق لیسانس MBA داره و آقا کم سواده

خلاصه راه حل خواست . روانشناس خودش و یه تکونی داد، و شروع کرد به ارائه راه حل

گفت خانوم برین مشاوره

خانومه گفت رفتم و فایده نداره و آقاهه نمیاد

گفت خانوم بگین نزدیکانش باهاش صحبت کنن

خانومه گفت این کار و کردم فایده نداشته

گفت بهش محبت کن

خانومه گفت محبت کردم و فایده نداره

گفت باهاش صحبت کن

خانومه گفت صحبت کردم، فایده نداره

گفت یه جوری بهش نشون بده که افسردگی گرفتی تا دلش برات بسوزه

خانومه گفت امتحان کردم اصلاً براش مهم نیست

خلاصه دکتره هر راهی گفت خانومه امتحان کرده بود

آخرش دکتره گفت خانوم من واستون دعا می کنم! ایشالا سر عقل بیاد:D

 من که نفهمیدم اینا چرا با هم ازدواج کردن در کل! و چه راه کارهای شیرین و ماه عسلی می داد مشاوره! خدا نصیب گرگ بیابونم نکنه.  کم مونده بود بگه برو پیش رمال.

من بودم بهش می گفتم اگه مهریه ات زیاده برو یه دادخواست طلاق بده حتماً رو محبت و احترامش اثر می ذاره!!!

اگرم نه پول بده این شر خر ها همچین بیان بزننش صدای سگ بده مردک !

البته راه کار هام و جدی نگیرین . اما جداً به نظرم با همچین آدم هایی برخورد نرم زیاد فایده نداره

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تیتی  | 

عهد شاه وزوزك

ديشب يه دوستي زنگ زد و در مورد يه گرفتاري در مورد ازدواجش صحبت كرد باهام.

نمي دونم اين مردم ما چي داره بهشون ميگذره اما به جاي پيشرفت فرهنگي هي داريم درجا ميزنيم و چه بسا عقب رفت مي كنيم.

جداً با اين همه مشكلات تو خانواده ها، چرا هنوز دست برنمي دارند از اين ازدواج هاي زوري؟!

انگار عهد شاه وزوزكه كه مي خوان دو نفر و به زور از هم جدا كنن و يه نفر سومي رو ببندن به ريش طرف!

واللا

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تیتی  | 

انديشه هاي من

در پي حوادث مصر ...

یادمه با وجود صحبت هایی که قبل انتخابات در مورد احتمال تقلب مطرح میشد، هیچ احساس نگرانی نمیکردم. در واقع خودمون رو اینقد پر تعداد میدیدم که بعید می دونستم پیشامد بدی به وقوع بپیونده.

شب انتخابات هنوز نمی خواستم اون حس خوب نزدیکی آزادی رو خراب کنم. خبرهای بد رو باور نمیکردم. هی میگفتم صبر کنید تا صبح، درست میشه
مرور زجرآوریه.
چه گریه ها و بغض ها...
بعد هم تا اومدم فکرام و درست وحسابی جمع کنم اون اتفاقات با شتاب غیرقابل باوری پیش اومد
چقدر فکر به خوب و بد اتفاقات. چقد چیدن مهره ها و ارزیابی پتانسیل ها . و من که همیشه طرفدار اصلاح بودم و تصور کشته شدن آدم ها ، حتی به خاطر درست شدن همه چیز، برام اوج فاجعه بود. امید داشتم . نمی دونم به چی؟!
به اینکه از یه کانالی یه روزی با خشونت کمتر درستش می کنیم. رفراندوم. یا تشکیل یه مجلس سالم. یا اصلاً با احمقانه ترین فکر ممکنه یعنی با اصلاح فکر طرف مقابل! حرفای خنده داری که تو عالم رویام بعیده! من فقط به کم شدن کشته ها فکر کردم. امشب احساس می کنم همه اونایی که به خاطرشون نمی خواستم خشونتی پیش بیاد، دوچار مرگ تدریجی شدن!
امشب میبینم هزینه اصلاحات ما از انقلاب هم بیشتر شده و ...
دیگه نمی خوام به این دنیا و اتفاقات و آدم هاش اینقد مثبت نگاه کنم. فقط می خوام بگم لعنت به من و تمام اندیشه های اصلاحی مسخره ام
+ نوشته شده در  ساعت   توسط تیتی  |