خرداد است. خرداد
سبز و سرخ.
با خودم که صادق
باشم؛ می بینم هر روز چشم انتظارم برای یک اتفاق.
خرداد بدی را
گذراندیم. نمی دانم از کدام وجه و کدام اتفاقش بنویسم. رفتن تلخ و دردناک هاله و هدی صابر ، اخبار کودک آزاری
،حمله اشرار به مهمانی ، بازگشت گشت ارشاد ، نرخ بالای تورم ، گرانی مسکن ، آزاد
شدن قیمت ها ، اخبار عجیب و غریب پیدایش جریان انحرافی و هزاران مورد عجیب دیگر. امروز 23 خرداد
است. 2 سال از بروز درگیری در کشور گذشت. باور کردنی نیست برایم آنچه در این 2 سال
دیدم.
تحلیل ریشه های تمام این اتفاقات که خرداد را بیش از پیش
عجیب می کند چندان ساده نیست. اما در تمام موارد پیش آمده مساله آزار دهنده ای به
چشم می خورد که برازنده هیچ جامعه انسانی نیست.
نا امنی های موجود
از طرفی نقص و خلا و اشکالات قانون را در حمایت از کرامت انسانی بازگو می کند و از
طرف دیگر نوک پیکان را متوجه دستگاه قضا می نماید. در کنار تمام این ضعف ها که متاسفانه
هر کدام به تنهایی برای از پا در آوردن مملکت و قومی کافی است، جملات قصار مسئولین
محترم را اضافه کنید. مثلا شنیدیم که رییس اداره آگاهی اصفهان، دلیل آزار جنسی
زنان حاضر در یک میهمانی در خمینی شهر را رفتار و پوشش آنان دانست. امام جمعه
خمینی شهر هم گفت که افراد مورد تجاوز قرار گرفته با "رقاصی و شرابخواری"
دیگران را تحریک کردهاند.
همین یک جمله برای خواندن فاتحه تمام سیستم کافی است.
سیستمی که در آن متجاوز اعدام خواهد شد، اما علت رفتار حیوانی او به همین یک جمله ختم
می شود. و چقدر هم بابت این مجازات اعدام از خودمان ممنون می شویم و فکر می کنیم
ترس مانع تکرار این مساله خواهد شد. در صورتی که بروز این اتفاق برای اولین بار
نیست.
واقعاً عامل بروز این همه خشونت در جامعه
چیست؟
موارد خشونت های
خانوادگی رسانه ای شده تنها در یک ماه اخیر را بررسی کنید. حدیثه با دست قطع شده
به خاطر خشونت پدر ، هانیه که دو ساعد دست و سر او شکسته و آثار سوختگی و شلاق بر بدن
نحیف هشتسالهاش دیده میشود، چهار روز است که هیچ غذایی نخورده و زخمهای کهنهاش
عفونت کردهاند، نیمایی که دچار ضرب و جرح، سوختگي شديد در نقاط مختلف بدن از جمله
آلت تناسلي و نيز كبودي شديد دو چشم بود، و باربد 3 ساله ای که در آتش سوخت و از بین رفت. حدیثه ای که با خشونت پدر دستش قطع شد، یا نازنین که
توسط برادرش کشته شد.
و مگر همین ها ست؟ این همه قتل
و زور گیری و جنایات تکان دهنده که هر کدام چند زندگی را از بین می برند.
بر سر مردم چه آمده؟
چیست که در کنار ترس از مجازات یک انسان را به چنین جنایتی وا می دارد؟
احساس نمی کنید که جامعه ما در حال فروپاشی روانی است؟
اخبار وحشتناک
اقتصادی، بی تدبیری دستگاه مجریه را روز به روز بیشتر آشکار می کند.
مجال و لزومی برای پرداختن به مصادیق و وعده های پوچ و احمقانه دولت در زمینه
مسائل اقتصادی و رفاه جامعه وجود ندارد. (به قول آقای کروبی ننه جان من هم تورم رو
فهمیده. برای بررسی این مطلب کافی است 2 هفته پی در پی قیمت مثلاً ماست را دنبال
کنید!)
آمار رو به رشد بی
کاری را اضافه کنید به توهین به انسان با برنامه مضحک گشت ارشاد و تبدیل خیابان ها به صحنه درگیری و تشنج دائمی و
گرفتن حداقل آرامش از هر رهگذر و اخبار وحشتناک آلودگی هوا و تولید روز افزون
بنزین ناسالم داخلی و نگرانی دائمی از بروز مشکلات جسمی . و در کنار آن
دوگانگی های عجیب در سیاست خارجی و تصمیم های شتاب زده در این عرصه را در نظر
بگیرید و در مورد کفایت قوه مجریه نظر بدهید.
القصه من ناامیدم.
من ناامیدم چون
برنامه های فرهنگی کلا در مورد " اخ اخ اخ" بودن تمام دنیا به جز ماست و
نقطه مجهول دلیل برتری فرهنگی اجتماع حال حاضر ماست.
من ناامیدم چون ریشه
این همه مشکلات روانی و فرهنگی در جامعه در حجاب دختران جستجو می شود.
من ناامیدم چون
بسیاری از برنامه های تلویزیون مروج خشونت خانوادگی چه در بعد کلام و چه در بعد رفتار هستند.
من ناامیدم چون در
بسیاری جلسات مثلاً فرهنگی سخنرانی یا ترویج موارد ضد فرهنگی دیده می شود (مثل تبلیغ
چند همسری و صیغه)، یا هنگام نظر دادن در مورد سیاسیون مخالف
در سطح ایران و دنیا از ادبیات سخیف فحش و بد و بیراه استفاده می شود، یا در مورد مسائل
دینی هزاران حرف دروغ و خنده دار زده می شود و هزاران "یا" دیگر که هر کسی
در ذهن دارد.
من ناامیدم چون
مسئولی در برابر این همه رنج مردم پاسخگو نیست.
من ناامیدم چون
اجاره بها30 - 35% بالا رفته و حقوق کارمندان رسمی دولت 8%. و رئیس دولت تنها می گوید
که ما در روستاها هزاران هزار مسکن ساخته ایم و ابداً زحمت دنبال چاره بودن برای مردم را به خود نمی دهد.
من ناامیدم چون
ادبیات دروغ از مردم به دولت یا از دولت به مردم چنان منتقل شده که پایه های شرافت
انسان را دوچار لرزه می کند.
من ناامیدم چون
ادبیات عذر خواهی هم از دولت رخت بر بسته و هم از ملت) انفجار در پالایشگاه آبادان را که هنوز به یاد دارید. یا
راه اندازی پیش از موعد قطار تهران - شیراز و به باد دادن منابع عظیم ملی و اینکه کسی به روی مبارک نیاورد.(
من ناامیدم چون تا
صحبت از مشکلات فرهنگی جامعه می شود ، عده ای دهان به وعظ می گشایند که مگر در
دولت های قبلی اوضاع از این بهتر بود؟ و پاسخ من همان که بود، که : "پس به
شمردن اشکالات اجتماع در دوره های قبل- تا خود زمان مادها- سرگرم باشید. و مملکت
را به باد بسپرید به این بهانه که دولت های قبلی هم آش دهن سوزی نبودند."
من از نان خوردن به
اسم دین ناامیدم.
من از جامعه ای که
در آن عده ای خواص نام می گیرند، ناامیدم.
من از جامعه ای که
در آن وقتی شهرداری اعلام
می کند که "بالاخره"پیرترین رفتگر شهر را بازنشسته کرده، برای او هورا می کشیم
ناامیدم.
من ناامیدم . اما نه
از انسانیت که از پرورش انسان در چنین جامعه ای.
و آرزومند روزی هستم
که دولتی برای ساختن جامعه مناسب زندگی توام با شرافت "انسان ها " تلاش کند و مردم در سایه آرامش حاصله به بازگرداندن
فرهنگ به این اجتماع کمر ببندند.
پی نوشت: حرف زیاده. بی قانونی کم نیست. مشکل کم نیست. حبس های غیر قانونی کم نیست. حبس بدون دادگاه کم نیست! من اونچه الان تو ذهنم بود رو نوشتم. دلیل بر این نیست که سانسور کرده باشم. اگه مورد از قلم افتاده ای رو گوشزد کنین خوشحال میشم.